قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2625

تاريخ الفي ( فارسى )

« اسماعيليه » نيز مىگويند ، در زمان سلطان ملكشاه به اين طريق بود كه هيجده نفر از اين طايفه در ساوه به هم رسيده مردم را به مذهب خود دعوت مىنمودند و اين حكايت اشتهار يافت و در روز عيد ، كه آن هيجده كس در يك مجلس جمع شده بودند ، شحنهء ساوه بر حال ايشان اطلاع يافته بىخبر بر ايشان ريخت و بىخبر ايشان را گرفته در بند كرد . بعد از آن ، ايشان شفاعت كرده او آنها را از زندان خلاص كرد و ايشان از ساوه به اصفهان شتافتند و در اصفهان مقرى ساوى را به مذهب خود دعوت نمودند . چون او سخن ايشان را قبول نكرد از ترس آنكه مبادا با جماعتى اظهار آن معنى كند ، او را به قتل رسانيدند . و اين اوّل خونى بود كه ملاحدهء اسماعيليه بر آن اقدام نمودند . چون قتل مقرى مذكور به سمع خواجه نظام الملك رسيد در باب پيدا كردن قاتل او ، بسيار مبالغه فرمود . آخر الأمر ، بعد از تفحّص و تفتيش بسيار ، طاهر نجّار را به قتل او متّهم داشته به قصاص رسانيدند و اين اوّل مقتولى بود از گروه باطنيّه « 1 » . و طاهر را بعد از قتل مثله كردند و ريسمان در پايش كرده جسدش را در تمام شهر اصفهان گردانيدند . پدر طاهر مردى بود واعظ در بغداد و پيش سلطان بركيارق اعتبار تمام داشت و از بغداد به بصره رفت و متقلّد قضاى بصره گشت . بعد از آن ، از بصره به رسم رسالت به كرمان آمد و در كرمان به تهمت آنكه باطنى است كشته شد . و آن مقتول دويّم بود از آن طايفه . و چون نظام الملك به قتل رسيد ، باطنيّه مىگفتند كه : اينك ما خون طاهر نجّار را گرفتيم « 2 » . در زمان تركان خاتون در بلدهء اصفهان باطنيّه آنچنان مستولى شده بودند و مردم را مىكشتند كه هيچ احدى ، تنها از خانهء خود بيرون نمىرفت و هركس به وقت معتاد به خانهء خود نمىآمد اقربا و اصحاب او ، او را از جمله مقتولان مىدانستند و بىتأمّل به مراسم تعزيت قيام مىنمودند ؛ چنانچه روزى مؤذّن اصفهان را همسايه‌اش كه باطنى بود گرفته در خانهء خود نگاهداشت و اهل و اولاد او چون آمدن او از وقت معتاد گذشت بنياد نوحه و زارى نمودند و چون باطنى آواز گريه و زارى ايشان را شنيد ، آن مرد مؤذّن را بر پشت‌بام آورد و گفت : ببين كه زن و فرزندت در فراق تو چه مىكنند . آن مرد فقير گريه و زارى زن و فرزند خود را به چشم خود مىديد و از ترس باطنيان تكلّم نتوانست نمود .

--> ( 1 ) . ابن جوزى نخستين قتل باطنيّان را به دست جلال الدّين در سال چهار صد و هفتاد و چهار نوشته است ؛ - مجلهء فرهنگ اسلامى ، ج 9 ، ص 1935 ، ص 555 ( به نقل از : هاجسن ، فرقهء اسماعيليه ، ترجمهء فريدون بدره‌اى ، پابرگ ص 113 ) . ( 2 ) . اسماعيليان به كشتن وزيرى ( نظام الملك ) به انتقام رفتارش با يك نجّار ، كه جدا گفته مىشد كه با وزير برابر است ، فخر مىكردند ؛ - هاجسن ، تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 402 . و نيز در خصوص فرمان قتل طاهر نجّار ، پسر يك واعظ ، از طرف خواجه نظام الملك ؛ - هاجسن ، فرقهء اسماعيليه ، ترجمهء فريدون بدره‌اى ، ص 113 .